اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

971

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

عنه و اثبات ما ليس فى العقل استحالته بل وجوبه او جوازه » . ابو بكر وراق همى چنين گويد كه پيغامبر به معجزه پيغامبر نگشت ، و لكن به فرستادن خداى تعالى پيغامبر گشت و به وحى آمدن به وى ، و چون خداى عز و جلّ ورا به خلق فرستاد و به وى وحى كرد پيغامبر گشت ، هرچند ورا معجزه باشد يا نباشد . و واجب گشت بر آن كسها كه پيغامبر مر ايشان را دعوت كرد اجابت كردن ، هرچند ايشان را معجزه ننمايد . معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است ، كه پيغامبر به قومى نيايد تا كافر نگردند و به كليت ايمان به جاى نمانند پس ايمان آوردن بر ايشان واجب باشد پيش از آمدن پيغامبر . چون ايمان نيارند و بر كفر ثبات كنند ، خداى عز و جلّ پيغامبرى فرستد تا ايشان را به ايمان [ 50 الف ] خواند ، و ايمان آوردن بر ايشان واجب ، و دلايل وحدانيت قايم . عذر نماند ايشان را به اجابت ناكردن چون منكر گردند و اصرار آرند ، آنگاه مر پيغامبر را معجزه دهد مر قطع حجت ايشان را تا مر ايشان را بهانه نماند . باز گفت معجزات اثبات حجت را است بر آن كسى كه منكر گردد و واجب گشتن عذاب را است بر آن كسى كه خلاف كند . فاما اجابت پيغامبر به دعوت واجب گردد ، از بهر آنكه پيغامبر به چيزى همىخواند كه آن خود خداى عز و جلّ واجب كرده است ، و آن يكى گفتن خداوند است عز و جلّ و شركاء از وى نفى كردن . اگر ايشان بر توحيد قدم فشاردندى پيغامبر به كار نيامدى . چون مر حق را منكر گشتند رسول آمد تا به حق خواند ، چون بىشرمى كردند و رسول را دروغزن داشتند معجزه آمد تا بهانه و حجت نماند . چون سپس معجزه نيز اصرار آوردند عذاب آمد ، و اين است معنى قول خداى عز و جلّ : لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ . پس معجزه از بهر اصرار و معاندت آمد ، و نبوت خود ثابت بود پيش از معجزه . و مثال آن است كه مر كسى را بر كسى حقى واجب باشد . اگر مقر باشد و حق بدهد به خصومت و بينت حاجت نيايد . پس اگر منكر گردد مدعى را به حجت قايم كردن حاجت آيد . چون حجت قايم گردد اگر از دادن حق امتناع آرد ، آنگاه ورا عقوبت حبس آيد . پس